|
|
شاملو |
 |
هرگز از مرگ نهراسيده ام اگر چه دستانش از ابتـذال، شکننده تر بود. هراس من – باری – همه از مردن در سرزمينی است؛ که مزد گورکن، از آزادی آدمی افزون تر باشد. ● جستن يافتن و آنگاه به اختيار برگزيدن و از خويشتن خويش باروئی پی افکندن … اگر مرگ را از اين همه ارزشی بيش تر باشد، حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسيده باشم.
” احمد شاملو “ |
|
|
|
|
|
| |
|
|
درهم شکسته ام |
 |
|
اینروزا درهم شکسته ام ... |
|
|
|
|
|
| |
|
یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 |
|
از کجا به کجا |
 |
|
جمعه صبح برای رای دادن به حوزه مشخص شده به کریک لند (سیاتل) رفتم و در آنجا با عده زیادی توی صف مواجه شدم. تعدادی از جوانترها شالهای سبز به گردن داشتند و تی شرت سبز پوشیده بودند. آنها با خوشحالی از همدیگر عکس میگرفتند.
جمعه تا ظهر قشنگ بود، شاد و امیدبخش بود، اما بعدازظهر (بنابه تفاوت زمانی که در ایران نیمه شب است) بعد از خواندن خبرها شوکه شدم، همه چی یه دفعه ناامیدکننده شد. اگرچه در ایران نیستم ولی اخبار ایران رو از طریق اینترنت و شبکه های خبری لحظه به لحظه دنبال میکنم.
غصه دارم برای همه اون جوونایی که با شوق امید به تغییر داشتند. دلم ریش شده همین.
من توهین به میلیونها ایرانی را محکوم میکنم. |
|
|
|
|
|
| |
|
چهارشنبه بیستم خرداد 1388 |
|
پسر کوچولو و پیرمرد کوچولو |
 |
|
پسرکوچولو گفت: "من گاهی وقتها قاشق از دستم می افتد."
پیرمرد کوچولو گفت: "من هم همینطور."
پسرکوچولو آهسته گفت: "من شلوارم را خیس میکنم."
پیرمرد کوچولو خندید و گفت :"من هم ..."
پسرکوچولو گفت: "من بیشتر وقتها گریه میکنم."
پیرمرد کوچولو گفت: "من هم همینطور."
پسرکوچولو گفت: "از همه بدتر، انگار آدم بزرگها به فکر من نیستند."
آنگاه پسر کوچولو ، گرمای دست چین خورده ای را احساس کرد.
پیرمرد کوچولو گفت: "می فهمم، می فهمم چه میگویی."
شل سیلوراستاین |
|
|
|
|
|
| |
|
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 |
|
یه عکس جالب |
 |
این عکسو توی اینترنت پیدا کردم و خیلی خوشم اومد ، همینحوری گذاشتم. |
|
|
|
|
|
| |