تبليغاتX
آلوچه
   
آلوچه
 
 
آرشيو مطالب

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

____________________
مطالب اخير

شاملو

درهم شکسته ام

از کجا به کجا

پسر کوچولو و پیرمرد کوچولو

یه عکس جالب

میخوام آدم نباشم

شقایق

ایران 2

چی بگم

لاک پشت ها و حموم آفتاب

____________________
پیوندهای روزانه

بالاترین

ایرانیان انگلستان

تصاویری از عشق

تقویم آنلاین

بیگ پیکچر

روزآنلاین

نیلگون

رادیو زمانه

اسمایل

ایران ترانه بدون فیلتر

____________________
پیوند ها

انار

عبدالطیف عبادی

آرزو

زهرا

هفت رنگ

دختر بیست ساله

سوسک نامه

دختر ایرانی

سید عباس سیدمحمدی

عطاری

مستانه

هادی

دوچرخه سواری دور دنیا

آزادنویس

پارسا

ghajarboys

درخت نشین

افکار

فتوآلوچه photoallooche

شلخت

هوس مبهم

خانه به دوش

گیاهخواری

فتووبلاگ عبدالطیف

مسیح علی نژاد

تحصیل در امریکا

بانک اطلاعاتی تحصیلات تکمیلی خارج از ایران

دهکده زیبا

خورشید خانوم

آوای مهاجر

امراه

بلوط

قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 
 

پنجشنبه یازدهم تیر 1388

شاملو

هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگر چه دستانش از ابتـذال، شکننده تر بود.
هراس من – باری – همه از مردن در سرزمينی است؛
که مزد گورکن،
از آزادی آدمی
افزون تر باشد.

جستن
يافتن
و آنگاه
به اختيار برگزيدن
و از خويشتن خويش
باروئی پی افکندن …
اگر مرگ را از اين همه ارزشی بيش تر باشد،
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسيده باشم.

” احمد شاملو “

 
 

جمعه پنجم تیر 1388

درهم شکسته ام

اینروزا درهم شکسته ام ...

 
 

یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388

از کجا به کجا

جمعه صبح برای رای دادن به حوزه مشخص شده به کریک لند (سیاتل) رفتم و در آنجا با عده زیادی توی صف مواجه شدم. تعدادی از جوانترها شالهای سبز به گردن داشتند و تی شرت سبز پوشیده بودند. آنها با خوشحالی از همدیگر عکس میگرفتند.

جمعه تا ظهر قشنگ بود، شاد و امیدبخش بود، اما بعدازظهر (بنابه تفاوت زمانی که در ایران نیمه شب است) بعد از خواندن خبرها شوکه شدم، همه چی یه دفعه ناامیدکننده شد. اگرچه در ایران نیستم ولی اخبار ایران رو از طریق اینترنت و شبکه های خبری لحظه به لحظه دنبال میکنم.

غصه دارم برای همه اون جوونایی که با شوق امید به تغییر داشتند. دلم ریش شده  همین.

من توهین به میلیونها ایرانی را محکوم میکنم.

 
 

چهارشنبه بیستم خرداد 1388

پسر کوچولو و پیرمرد کوچولو

پسرکوچولو گفت: "من گاهی وقتها قاشق از دستم می افتد."

پیرمرد کوچولو گفت: "من هم همینطور."

پسرکوچولو آهسته گفت: "من شلوارم را خیس میکنم."

پیرمرد کوچولو خندید و گفت :"من هم ..."

پسرکوچولو گفت: "من بیشتر وقتها گریه میکنم."

پیرمرد کوچولو گفت: "من هم همینطور."

پسرکوچولو گفت: "از همه بدتر، انگار آدم بزرگها به فکر من نیستند."

آنگاه پسر کوچولو ، گرمای دست چین خورده ای را احساس کرد.

پیرمرد کوچولو گفت: "می فهمم، می فهمم چه میگویی."

شل سیلوراستاین

 
 

پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388

یه عکس جالب

این عکسو توی اینترنت پیدا کردم و خیلی خوشم اومد ، همینحوری گذاشتم.

 
 

Weblog Themes By Pars Theme